حاج ملا هادي السبزواري
419
شرح مثنوى
( ( 3573 ) ) گر تو هستى آشناى جان من * نيست دعوى گفت معنى لان من ن 369 12 - ك 133 19 گفت معنى لان : چون نمك لان و ترياق لان - كما مرّ . و تاء گفت به كسره است . ( ( 3579 ) ) باز بىالهام احمق كو ز جهل * مىنداند بانگ بيگانه ز اهل ن 369 18 - ك 133 22 باز بىالهام : يعنى آدم جاهلِ عارى از الهام . ( ( 3582 ) ) يا به تازى گفت يك تازى زبان * كه همىدانم زبان تازيان ن 369 21 - ك 133 23 يا به تازى گفت : يعنى به عربى گفت كه : انى اعلم اللسان العربى ( ( 3584 ) ) يا نويسد كاتبى بر كاغذى * كاتب و خط خوانم و من ابجدى ن 370 1 - ك 133 24 يا نويسد : يعنى همين را كه من نويسندهام . پس اين عربى گفتن و اين نوشتن دعوى است خود گواه صدق اين دعوى . و اينها آيت گواهى دادن حقيقت وجود بسيط محيط است به وجوب و به توحيد . چه خود وجود - مطلقاً - امتناع دارد از عدم چه شيء ، قابل مقابل خود نشود و حقيقت وجود مطلق ، ثانى ندارد - كما مر . * ( شَهِدَ الله أَنَّه لا إِله إِلَّا هُوَ 3 : 18 ( 1 ) . كاغذى : قاعدهء دال و ذال را در فارسى ، در شرح دفتر رابع - كه به تقريبى اول نوشتهام - بيان كردهام . ( ( 3600 ) ) ز انكه جنس بانگ او اندر جهان * از كسى نشنيده باشد گوش جان ن 370 17 - ك 133 32 ز انكه جنس بانگ او : كه توحيد و علم اسماء ، بلكه بانگ فعلى او و وجودى او و تخلق و تحقق او كه اهل دل بشنوند جنس خود ندارد . و اگر بگويى كه بانگ اولياء جنسيت دارد ، گوييم كه آن ثانى نيست ، نور واحدند ، و يك سرود بيش نيست . و روى و آواز پيمبر چگونه معجزه نباشد ، كه معرفت او به نورانيت معرفت خداست و مصداق مَن رَآنى فَقَد رَأَى الحَقَّ ( 2 ) است . و كلام او در حين انسلاخ از كونين ، كلام خداست ، نه از خود ، كه صفات ، فرعِ وجود است . ( ( 3601 ) ) آن غريب از ذوق آواز غريب * از زبان حق شنود انّى قريب ن 370 18 - ك 133 33 آن غريب : كه پيمبر باشد . اين مثل آن است كه در اول گذشت كه : « خود غريبى در جهان چون شمس نيست » . آواز غريب : غرابت آن آواز به جهت آن است كه هر گوش نتواند بشنود ، و صورى صِرف است و
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء آل عمران ، آيهء 18 . . ( 2 ) بخارى ، ج 4 ، ص 135 . .